پرنسس ویاناپرنسس ویانا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

ویانا...دختر بی همتای من

تولد مامان مریم

                 10مهر تولد من بود و مامانی و باباجون و عمو دانیال و آنا زحمت کشیدن و کلی منو سورپرایز کردن.شب تولدم که رفته بودیم خونشون یهو دیدم هرکدوم یه شاخه گل مریم واسم خریدن با یه کیک خیلی خوشمزه که با دیدنش کم مونده بود گریه کنم . آخه این چند وقته خیلی خسته شده بودم و یه همچین کاری همه خستگی این روزا رو از تنم درآورد.راستی باباجون (بابای بابا) و مامانی یک تومن هم پول دادن که خیلی زیاد بود و کلی شرمنده ام کردن...راستی یه سورپرایز دیگه هم بود...مامانی گفت من ویانا رو نگه میدارم تا شما یعنی من و بابا فرزاد بریم بیرون و یه جشن مجردی!!!!!!!!!هم واسه خود...
27 ارديبهشت 1392

توجیه یک غیبت طولانی

سلام گلکم...بعد از مدتها دوباره برگشتم تا بازم برات بنویسم . علت این غیبت طولانیم هم این بود که گرفتار اسباب کشی بودم بعد هم تا توی خونه جدید ساکن بشیم و به وب دسترسی پیدا کنم یه کمی زمان برد.البته من همیشه خاطراتت رو  توی یه دفتر که از خیلی وقت پیش دارم می نویسم و الان هم یه بار دیگه همه شون را اینحا مینویسم برای تو ....این وبلاگ واسه تو و اون دفتر واسه من...   ...
27 ارديبهشت 1392

تولد تولد تولدت مبارک

آی مردم دنیا...دخترم یکساله شده.عزیز دل مامان تولدت مبارک.الهی صد ساله بشی عزیزم.من و بابا و خیلی سعی کردیم تا یه تولد خوب برات بگیریم شاید اینجوری بتونیم یه کمی از عشقمون رو بهت نشون بدیم.میدونم که خیلی کم و کاستی داشت ولی خوب ما همه تلاشمونو کردیم و امیدوارم تو هم خوشت بیاد.ایشالله سالهای دیگه خیلی بهتر از اینو برات میگیریم.تم تولدت کیتی بود.عمه هم خیلی خیلی کمکم کرد.فقط اونجوری که میخواستم نشد عکس بگیرم چون مهمون زیاد بود و منم فوق الهاده سرم شلوغ بود که اینم یه تجربه شد که از سال بعد حتما"عکاس و فیلمبردار هم بیاریم.کار dj هم خیلی خوب بود و فکر کنم به همه خوش گذشت.شما هم خیلی دختر خوبی بودی و کلی هم رقصیدی و اصلا" مامان رو ا...
1 ارديبهشت 1392
1